أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

487

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

به هر حال گروهى از اهل مكه جمع شدند و كسانى از باديه نشينان كه دنبال رزق و روزى بودند براى نبرد در ركابش آمدند تا در اولين لحظه‌اى كه شكست او را ديدند به دشمنانش تبديل شوند . بدين ترتيب بود كه روز چهارم ذى حجه ، مدافعان شهر ، سلاح به دست در چند دسته در ذى طوى آماده شدند . اين در حالى بود كه شمارى از مصرىها مخفيانه خود را به مسجد رساندند تا فرمان نصب سعيد را به قاضى نشان داده آن را در مسجد آشكارا بخوانند و به دنبال آن كسانى كه در مسجد هستند فرياد اطاعت از خليفه را سر دهند ، آن هم درست بعد از آن كه منادى گروه مقابل نداى باطل بودن آن فرمان را سر مىداد . نتيجه آن كه مسجد در اضطراب افتاد و شمشيرها از غلاف درآمد و فريادگرشان فرياد زد : عبدالكريم بايد از مكه خارج شود ؛ نيروهايى را به سوى ذى طوى بفرستيد تا او را از آنجا بيرون كنند . « 1 » در اين وقت نامه‌هايى از سوى علما به سمت عبدالكريم روانه شد تا وقت پايان يافتن موسم ، كار را به سعيد واگذار كند . اما ياران او آن را رد كردند و اعرابى هم كه به دنبال لقمه نانى بودند ، همچنان در حال تفحّص بودند كه در كجا مىتوانند در پناه شمشير خود چيزى به چنگ آورند . ديگر مفسدان و گرسنگان هم در پى يافتن فرصتى براى غارت و دزدى و تحت فشار گذاشتن حجاج و اهالى براى به دست آوردن غنيمت بودند . گرانى هم چندان بالا گرفته بود كه گوسفند را در اين موسم در عرفه به مبلغ ده سكه طلا خريدارى مىكردند . امارت سعيد براى بار چهارم در اين وقت ، عبدالكريم به وادى مر رفت تا راه براى ورود نشان و پرچم شريف سعيد به مسجد هموار شود و سعيد در ميان تهنيت گويان و مديحه سرايى شاعران و ترانه خوانان و بزرگان شهر كه گرفتار اين جزر و مدها بودند وارد شود . بدين ترتيب امارت

--> ( 1 ) . همان . ذىطوى همان وادى عتيبه امروزى است ؛ چاه ذىطوى همچنان در جرول ميان بيمارستان الولادة و الشيخ‌محمود باقى است ( عاتق ) .